تبليغاتX
ای پرستوی مهاجر خانه ى دوست كجاست

ای پرستوی مهاجر خانه ى دوست كجاست
چرا قصدسفرکردی پرستو ،زمستان روخبرکردی پرستو،مگرمن آشیا نه ات رو شکستم ،که اینگونه گذر کردی پرستو 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 

 

دلم می خواهد حرفی بزنم که لبخند بیاورد.....دلم می خواهد وقتی تو می خوانی آرام و مهربان بگویی خوب است....دلم می خواهد از سر و روی حرف ها و واژه هایم چراغ های رنگارنگ و نقل های شیرین ببارد.......دلم می خواهد روبان حرف هایم صورتی و سبز باشد.....ولی چه کنم....پریشانم............


دلم می خواهد سوار بر موج شادابی و پیوند حروف شوم.....دلم می خواهد روی تمام دفتر ها و کاغذ ها بذر نستعلیق شادی بپاشم....دلم می خواهد لای تمام کتاب های دنیا گل های رز و محمدی بکارم.........دلم می خواهد وقتی تو می خوانی شیرین بخوانی....ولی چه کنم........ پریشانم...........


دلم میخواهد دستم را این حروف تاریک و الفاظ مجروح رها کنند..........دلم می خواهد بغض این آهنگ نوشته ها را قورت دهم...دلم می خواهد اشک این چشم ها را شست وشو دهم.........دلم می خواهد از چین و چروک غصه ها و گره کور جدایی نگویم..........ولی چه کنم.....پریشانم......


فکر میکنی دلم به این غم نوشت ها خوش است؟.......فکر میکنی دلم به احساس های مکدر خوش است؟.....فکر میکنی این همه از چکه های خونین قلبم خوشحالم؟..........فکر میکنی آسمان را همیشه ابری دیدن عذاب نیست؟.....فکر میکنی از حسرت و انگشت گزیدن سرودن عذاب نیست؟............


فکر می کنی دود این هیزم های هنوز هم خیس چشم مرا نمی سوزاند؟......فکر میکنی چیدن این تیغ های وحشی انگشت هایم را نمی جَوَد؟......فکر میکنی از تشنگی خوردن شیره علف های سمی گلوگیر نیست؟.........چرا........اینها همه مرا هم می کشد....


ولی می گویی چه کنم.......پریشانم.....

 

                            فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

تقدیم به تو که فراموشت نمیکنم 

            

    

[ 91/02/03 ] [ 8:46 بعد از ظهر ] [ &":,.ترانه بختياري.,:"& ]

عکس های عاشقانه و دوست داشتنی

 

درغروب روزگارم،درحسرت نگاه مهربانت، به باغ تنهايي وغربت قدم گذاشتم چون توگفتي بيا،آمدم،آمدم با توباران راببويم وبفهمم.آمدم تا توبرزخم كهنه قلبم مرهمي باشي.اي عزيزي كه صدايت لحظه ها را به بوي بهارپيوند مي زد.وقتي پر پرواز در آوردي ورفتي ماه شبهايم باديگرستاره ها همنشين شد.لحظه هام سوخت وقاب دل از شكوفه هاي آرزوخالي شد.چرا رفتي ؟ چرا نگاهت را از پنجره خشك كومه وجودم برداشتي و بي صدا وداع كردي؟ اي سبزه زار تنهايي دشت خالي دلم،صداي پرستو ها را مي شنوم كه ازتو ياد ميكنند اكنون بغض شكسته را درگلويم قرباني خواهم كرد تا به حرمت تو هرگز نبارند.من اسيردردم وخيالم گرفتارخزان،چگونه بخوانم و بمانم ، اي شاهزاده روح وخيالم،اگرازسرزمين خسته ي دلم گذشتي ، به حرمت خدا و عشق سلام همه خسته ها را پاسخگو باش

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

تقدیم به تو که فراموشت نمیکنم


ادامه مطلب
[ 91/01/14 ] [ 1:18 بعد از ظهر ] [ &":,.ترانه بختياري.,:"& ]
 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

من كنار پنجره سكوت ، چشم به راهت هستم تا تو برگردي ،خسته و بي پناه گوشه اين اتاق تاريك در ميان جرقه اي روشن از اشك نشسته ام لحظه ها بدون تو براي من دردناكند ، مي دانم كه از تو دورم و اما تو در بند بند وجودم جاي داري .

آنگاه كه از دروازه خاطرات عبور ميكنم و باد ياد گذشته ها را ورق مي زند تو در من زنده هستي ، وقتي خورشيد با زيباترين انوار طلائي روي شرقي ترين كوهها نقاشي مي كند ، عشقت در قلبم مي تپد .

دير زماني است كه صداي سبز و شيرينت در سراي دلم نمي پيچد و گرماي چشمانت وجود سرد و بي روحم را ذوب نمي كند بي تو مانند شاخه اي خشك مي مانم ، به تكدرختي بي بار دركويري تشنه ، به خود دلداري مي دهم كه تو را با لبخندي خواهم ديد و ياد روزهاي قديم را زنده خواهي كرد .

بيا و تقدير من باش تا به روزهاي آفتابي برسيم و بر اندوه ظلمت غلبه كنيم .

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 


ادامه مطلب
[ 90/12/06 ] [ 3:57 بعد از ظهر ] [ &":,.ترانه بختياري.,:"& ]

بیا از مهر و وفا با دل من

بگو از زمزمه مرغ چمن

گل من ای گل من

بگو از آینه و آوا سخن

بگو از جنگل و از صحرا سخن

بیا از غصه و غم مگو به من قصه دگر

قناری نوید گل داده به من

نغمه چلچله ها شنو از باد صبا

بیا از کلبه برون نگر نسیم سحر

بهاری وعید گل داده به من

ابر پر نم رو ببین اشک شبنم رو ببین

دل من وقت سروره

بخدا وقت سرور

گل من لاله به باغه

بستان جام بلور

گل من سنگ صبوره نه شب تار غرور

دل من اشک نیازه نه شب چشمای شور

دل من شکفته شد گل به چمن

نکند خبر نگیری تو ز من

شاعر: مشفق کاشانی}

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

[ 90/11/29 ] [ 11:41 قبل از ظهر ] [ &":,.ترانه بختياري.,:"& ]


کسی هرگز نمی داند چه سازی میزند دنیا

چه میدانی تو از امروز

چه میدانم من از فردا

همین یک لحظه را دریاب که فردا میشویم تنها

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

[ 90/11/09 ] [ 5:20 بعد از ظهر ] [ &":,.ترانه بختياري.,:"& ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

...بی کسی ...

پرستو ها ی مهاجر به خانه های خود باز امدند

اما من!

اما من هنوز اواره ی کوچه های بی کسی ام

کوچه هایی که در ان غم مانند مه فضا را گرفته است

سایه ای از دور به این جا می اید

این سایه ی کیست ؟!

اری سایه ی فردیست که به این دل تنگ می خندد

به سوی من می اید خندان خندان

ولی من گریان گریانم!

نمی دانم رسم روزگار چیست؟!

که بی کسی مرا طلبیده

ای کاش قوای مبارزه با ان را داشتم

اما افسوس!!!

که جان من خسته است !

به قناری در قفس می نگرم

اشکی در کوچه چشمام تمنای ریزش می کند

با دیدن این تنها به یاد خود می افتم

که بعد از دوری نگاهت مردم

هنوز گاه و بی گاه سیمایت در پس این چشمان گریان نقش می بندد

و من هنوز عاشق ان چشمان تو هستم

اری عشق یعنی سایه ی بی کسی در گذر زمان

که اکنون منم درون ان دل تنگی گریان




وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ
كد جاوا در :قالبسرا

mouse code

كد ماوس

Susa Web Tools